تبلیغات
انجمن علمی زمین شناسی
سه شنبه 1 فروردین 1391

happy new year

   نوشته شده توسط: انجمن زمین شناسی دانشگاه پیام نور ساری    

سلام

noroz

با عرض تبریك این عید باستانی.براتون سال خوب و پر باری آرزو میكنم.

با عرض معذرت از تاخیر خیلی طولانی ما بعلت غیر فعال بودن این وبلاگ.

ازین به بعد سعی میشه حداقل هفته ای یك بار با مطالب جالب وغیر تكراری خدمتتون برسیم.


در صورت باز نشدن مطالب وبلاگ از مرور گر فایر فاکس استفاده نمایید.

اگر مطلب درخواستی دارین یا در باره موضوع خاصی نیاز به مقاله دارین تو بخش نظرات اعلام کنید یا به ایمیل انجمن بفرستین تا چند مطلب براتون بزارم.

با تشکر .


دانلود مقاله


دانلود مقاله پی دی اف


فسفات در جنوب خاور هزار مسجد-کپه داغ

دانلود

 


مقاله کامل در باره کپه داق

دانلود

لینک غیر مستقیم


دانلود کتابهای پیام نور

با فرمت پاورپوینت

کلیک


میكروفاسیسها و محیط رسوبی سازند مبارك در البرز مركزی معرفی پشته های كلی (Waulsortian mound) در محیط رسوبی رمپ عمیق

خلاصه مطالب:
     سازند مبارك در بخشهای وسیعی از البرز مركزی گسترش دارد. جهت بررسی تغییرات میكروفاسیسها و بازسازی محیط رسوبی سازند مذكور رخنمونهای مختلفی از آن در نواحی شمالی البرز (برشهای زانوس و لاشك) و نواحی جنوبی آن (برشهای شهمیرزاد و مباركآباد) مورد مطالعه قرار گرفتهاند. براساس اطلاعات به دست آمده توالیهای رسوبی این سازند در یك پلانفرم كربناته از نوع رمپ با انتهای پرشیب (Distally Steepened Ramp) نهشته شدهاند. رخسارههای مربوط به كمربندهای رخسارهای پهنههای كشندی، مردابی، سدی و رمپ انتهایی در سازند مبارك شناخته شدهاند. در كمربند رخسارهای رمپ انتهایی تودههای عدسی شكل پشتههای گلی (Waulsortian type mud mound) و رخساره توربیدیتی كلسیتی (Calciturbidite) شناخته شده است كه برای نخستین بار از توالیهای كربونیفر ایران گزارش میگردند.
 
پیش گفتار:
     ساند مبارك از دیرباز مورد توجه زمینشناسان متعددی قرار داشته و مطالعات چینهشناسی و زیست چینهای متعددی روی آن انجام گرفته است. این سازند اولین بار توسط Assereto در سال 1963 در ناحیه مباركآباد، شمال شرق تهران معرفی گردید. Bozorgnia در سال 1973 مطالعات زیست چینهای گستردهای در رخنمونهای مختلف این سازند در البرز انجام داد. مطالعات و بررسی رخسارهها و محیط رسوبی سازند مبارك در البرز مركزی تنها در شرق دماوند (برشهای جابان و آرو) انجام گرفته است (مهاری، 1370، لاسمی و مهاری، 1372) این مطالعه نشان داد كه در شرق دماوند رخسارههای سازند مبارك در پلاتفرم نوع رمپ و در زیر ـ محیطهای پهنه جزر و مدی خشك تا دریای باز كم عمق تشكیل شدهاند. جهت تحلیل دقیقتر حوضه و محیطهای رسوبی آن، مطالعه این سازند در منطقه وسیعتری از البرز جنوبی و شمالی ضروری بوده است. بدین منظور، برشهایی از این سازند در رخنمونهای دامنه شمالی (برشهای زانوس و لاشك) و نواحی جنوبی البرز مركزی (برشهای شهمیرزاد و مباركآباد) انتخاب گردیده و با مطالعه حدود 600 مقطع نازك كمربندهای رخسارهای و شرایط محیطی سازند مذكور در جهت شیب حوضه رسوبی مورد بررسی قرار گرفته است.
متن اصلی:
     براساس مطالعات انجام شده، میكروفاسیسهای كربناته سازند مبارك در چهار كمربند رخسارهای قرار میگیرند كه به ترتیب دور شدن از ساحل عبارتند از:
ـ كمربند رخسارهای پهنههای جزر و مدی
این كمربند رخسارهای با میكروفاسیسهای زیر مشخص است:
1ـ مادستون آهكی با فابریك فنسترال و قالبهای تبخیری
از ویژگیهای این رخساره میتوان به فابریك چشم پرندهای (Birdseyes)، قالب كانیهای تبخیری و تركهای گلی اشاره كرد. این رخساره معرف بخشهای بالایی پهنههای جزر و مدی (Supratidal) بوده و قالب كانیهای تبخیری در آن، بیانگر شرایط آب و هوای گرم و خشك میباشد.
2ـ باند ستون استروماتولیتی
این میكروفاسیس كه به صورت مسطح و موجی همراه با قالب كانیهای تبخیری است در منطقة جابان شناسایی شده است (مهاری، 1370، لاسمی و مهاری، 1372) رخساره مذكور مشخصكننده بخشهای بالایی پهنههای بین جزر و مدی (Upper interidal) میباشد.
ـ كمربند رخسارهای مرداب
این كمربند شامل مادستدن تاپكستون بیوكلاستی با آشفتگی زیستی است و اجزاء تشكیلدهنده آن شامل ارگانیزمهای مردابی نظیر گاستروپد و قطعات جلبكهای سبز و آشفتگی زیستی شدید است. ایكنوفاسیس كروزیانا (Cruziana ichnofacies) با اثر فسیلی پالئوفیكوس (Paleophycus) در رخساره مذكور شناخته شده است.
ـ كمربند رخسارهای سدی
این كمربند رخسارهای خصوصاً در دامنه شمالی البرز از گسترش زیادی برخوردار است و آهكهای ضخیم لایه كه غالباً بر روی هم تكرار شدهاند، تناوبی از رخسارههای گرینستون بیوكلاست ـ اائید، پلوئید ـ اینتراكلاست، بیوكلاست ـ اینتراكلاست و بیوكلاست ـ آنكوئید میباشند.
ـ كمربند رخسارهای رمپ انتهایی
میكروفاسیسهای این كمربند رخسارهای، شامل بریوزوآ، اكینودرم پكستون، اكینودرم و كستون، مادستون اسپیكولدار و پشتههای گلی نوع ول سورتین (Lasemi, 1994) (Waulsortian mud mound) میباشد. وجود ایكنوفاسیس زوفیكوس (Zoophycusichnofacies) با اثر فسیلی زوفیكوس (Zoophycus) كه در زیر قاعدة امواج طوفانی (Strom wave base) تشكیل شدهاند، نشانگر برقراری شرایط غیرهوازی (Anoxic) میباشد (Xian tao, 1982) كه در بخش های عمیق حوضه تشكیل شدهاند. رخسارههای مربوط به پشتههای گلی در زیر خط امواج طوفانی تشكیل شده كه با رشد بیشتر پشتهها، بخشهای فوقانی آنها در موقعیت امواج قرار میگرفته است. در كمربند رمپ عمیق، رخسارههای توربیدیتی آهكی (Lasemi, 1995) (Calciturbidite) نیز تشخیص داده شده است.
 
  نتیجه گیری:
     رخسارههای طوفانی با ساخت كراس بد پشتهای (Hummocky cross stratification) نشاندهندة تناوب شرایط آرام و طوفانی (Aigner, 1985, Einsele et al., 1991) در بخشهایی از حوضه رسوبی سازند مبارك بوده است. براساس مطالعات انجام شده، سازند مبارك به صورت سیكلهای رسوبی به طرف بالا كم عمقشو (Shallowing upward) در یك پلاتفرم كربناته از نوع رمپ با انتهای پرشیب در حاشیه غیرفعال (Passive margine) جنوب اقیانوس پالئوتتیس (لاسمی 1377) نهشته شده است. تودههای كربناته (Carbonate buildups) به صورت (Waulsortian type mud mound) كه برای نخستین بار از توالیهای كربونیفر زیرین ایران گزارش میشوند از نظر ریختشناسی، رخسارهای و زمان تشكیل شباهت زیادی به نمونههای گزارش شده از آمریكای شمالی، اروپا و شمال آفریقا دارند. (Lasemi, et al., 1994, Bourque, et al., 1995) . همچنین رخسارههای توربیدیتی كلسیتی (Calciturbidite) كه بیانگر رسوبگذاری در پلاتفرم كربناته از نوع رمپ با حاشیه شیبدار میباشد، شناخته شده است. وجود افقهای متعددی از رخسارههای Tempesite نیز مؤید تأثیر فرآیند طوفان در حوضه رسوبی سازند مذكور در زمان رسوبگذاری بوده است.
 
منابع:
     1ـ لاسمی، ی. (1377)، محیطهای رسوبی سنگهای اردویسین ایران (توالیهای همزمان با تشكیل ریفت) و تشكیل حاشیهی واگرای پالئوتتیس، هفدهمین گردهمایی علوم زمین، سازمان زمینشناسی كشور. ص. 160-158.
   2ـ لاسمی، ی ـ و مهاری، (1372)، میكروفاسیسها و محیط رسوبی سازند مبارك در خاور تهران، نشریه علوم دانشگاه تربیت معلم جلد 5 ـ شمارههای 1 و 2، ص. 86-76.
   3ـ مهاری، ر، (1370)، پترولوژی، میكروفاسیس و محیطهای رسوبی سازند مبارك (در خاور تهران) رساله كارشناسی ارشد دانشگاه آزاد اسلامی، 123 صفحه.
   4.Aigner, T., (1985), Storm Depositional system, Springer Verlag, Berlin, 174 pp.
   5.Assereto, R., (1963), The Paleozoic Formations in Central Elburz (Iran) – Riv. Ital. Paleont. Vol.lxix, No.4, 503-543.
   6.Bozorgnia, F., (1973), Paleozoic Foraminiferal Biostratigraphy of Central and East Alborz Mountains (Iran), N.I.O.C., Pub. No.4, 183pp.
   7.Bourque, P.A., Madia, A., Mamet, B.L., (1995), Waulsortian – Type Bioherm Development and Response to Sea – Level Fluctuations: Upper Visean of Bechar Basin, Western Algeria Journal of Sedimentary Research, Vol. B65, No.1, p.80-95.
   8.Ensele, G., Ricken, W. & Seilacher, A., (1991), Cycles and Events in Stratigraphy, Springer Verlag, Berlin, 955pp.
   9.Lasemi, Y., (1995), Platform Carbonates of The Upper Jurrassic Mozduran Formation in the Kopet Dagh Basin, ND, Iran, Facies, Paleoenvironment and Sequences, Sediment. Geol., 99: 151-164.
   10.Lasemi, Z., Treworgy, J.D., Noorby, R.D., Grube, J.P. & Huff, B.G., (1994), Waulsortian Mound and Reservoir Poteential of The Ullin Limestone “Warsaw” in Southern Illinois and Adjucent Area in Kentucky, Geological Field Trip, Illinois Department of Energy and Natural Resources, Illinois State Geological survey, 65pp.
   11.Xian tao, wu, (1982), Storm Generated Depositional Types and Associated Trace Fossils in Lower Carboniferous Shallow Marine Carbonates of Three Cliffs Bay and Ogmore – By – Sea, South Wales, Palaeogeog. Palaeoclimatol., Palaeoecol., p.187-202.
 
 
 
 
 
 
 


بازنگرى در موقعیت چینه شناسى ممبر (1) سازند خوش ییلاق

به دنبال معرفى سازند خوش ییلاق توسط بزرگ نیا (1973)، تعیین موقعیت چینه شناسى این سازند به خصوص در قسمت تحتانى، از سوى محققین مختلفى مورد بررسى قرار گرفته است. در این مطالعات که عمدتاٌ حاصل بررسى براکیوپود ها و کنودونت ها مى باشند سن ممبر (1) این سازند به تفاوت از Emsian تا Givetian گزارش شده است. درمقاله حاضر ابتدا به تحقیقات پیشین که از سال 1973 تا 1984 صورت گرفته است اشاراتى شده و سپس موقعیت چینه شناسى ممبر (1) این سازند با استفاده از کنودونت هایى که براى اولین بار گزارش مى شوند مطرح شده است.
بزرگ نیا (1973) سازند خوش ییلاق را به 6 ممبر تقسیم مى کند ولى این تقسیم بندى به وسیله محققین دیگر دنبال نشده و معمولاٌ هر کسى تقسیم بندى خویش را مطرح نموده است. چنانکه Brice و دیگران (1978) سازند خوش ییلاق را به 7 ممبر تقسیم کرده اند.
حمدى و Janvier 1982 حد زیرین این سازند را تغییر داده و معتقدند که 270 متر از توالى رسوبى که در زیر قاعده این سازند واقع است نیز مى بایستى جزو سازند خوش ییلاق منظور گردد. آنها تغییرات دیگرى را نیز در تقسیمات ممبرى این سازند مطرح نموده اند. در این نوشته جهت جلوگیرى از هر نوع ابهام و صرفاٌ به خاطر هماهنگى ممبر (1) مطابق قدیمى ترین تقسیم بندى این سازند (بزرگ نیا 1973) آورده شده است.
موقعیت چینه شناسى ممبر (1) سازند خوش ییلاق بیشترین بحث ها را در این سازند به خود اختصاص داده است. بزرگ نیا (1973) با استناد به براکیوپود هایى که توسط وى از این سازند جمع آورى و بوسیله خانم Brice شناسایى شده اند ممبر 1 را به Givetian نسبت مى دهد.
احمد زاده (1975) سن این ممبر و حتى قسمت قاعده اى ممبر (2) را دونین تحتانى در نظر گرفته است. این اظهار نظر حاصل بررسى براکیوپود هایى است که از بخش پایین ممبر (2) به دست آمده و به امسین بالایى (Upper Emsian) نسبت داده مى شود.
Brice و دیگران (1978) براکیوپود ها، بریوزوآ و کنودونت هاى (کنودونت ها به وسیله Prof. Bultynck مطالعه شده اند) سازند خوش ییلاق را مورد مطالعه قرار داده اند. بر اساس براکیوپود هاى به دست آمده سن دونین میانى (Eifelian) براى ممبر (1) در نظر گرفته شده است.
حمدى و Janvier 1981 سن امسین بالایى را به این ممبر نسبت مى دهند. آنها کنودونت ها و بقایاى ماهیهاى بخش تحتانى سازند خوش ییلاق را مورد بررسى قرار داده و به استناد به یک نمونه کنودونت (Ozarkodina dekmanni) که از 30 مترى زیر قاعده این سازند به دست آورده اندو نیز وجود
Icriodus fusiformis , Icriodus cerniger در قسمت پایین ممبر (2) و همچین به استناد به کار احمد زاده (1975) قسمت بالاى ممبر (1) این سازند را به امسین بالایى نسبت مى دهند.
Weddige (1984، 1983 با مطالعه کلکسیون کنودونت هاى این سازند که به وسیله احمد زاده در اختیارشان قرار داده شده است براى این توالى سن Givetian Post Eifelian را مطرح مى نمایند. او با نسبت دادن توالى زیر خوش ییلاق به سازند پادها، با سن دونین پایینى، یک نبود رسوبگذارى با حداقل زمان Eifelian را در قاعده سازند خوش ییلاق پیشنهاد مى نماید.
مطالعه ممبر (1) سازند خوش ییلاق توسط نویسنده به عنوان بخشى از بررسى کنودونت هاى کل این سازند در مقطع تیپ آن صورت گرفته است. از این ممبر هشت نمونه آهکى برداشت و در اندازه هاى حدود 4 سانتیمترى شکسته شده است. سپس به منظور جلوگیرى از تداخل مواد خارجى و نیز تاثیر بهتر اسید، نمونه ها به طور کامل شسته و در اسید فرمیک 8 تا 10 درصد قرار داده شده است. پس از حل شدن بخش آهکى نمونه ها (حدود 24 ساعت) مواد باقیمانده مجدداٌ شسته شده و از بقیه محلول مجزا و سپس خشک گردیده است. آنگاه فسیل ها با دست از مواد خارجى جدا و با استفاده از میکروسکوپ بیناکولار و نیز Scaning Electeronic Microscope مورد شناسایى قرار گرفته اند.
کنودونت هاى به دست آمده که در ضمن اولین گزارش کنودونت هاى ممبر (1) سازند خوش ییلاق مى باشند شامل جنس هاى Icriodus و Eognathodus هستند گرچه هر دوى این جنس ها کمیاب مى باشند اما جنس Eognathodus به مراتب کمتر است. جنس Eognathodus در دو نمونه یکى از بخش تحتانى و دیگرى از بخش فوقانى این ممبر یافت شده است.
Eognathodu به دست آمده از نوع Eognathodus
bipennatus bipennatus بوده و همانطور که قبلاٌ نیز اشاره شد کمیاب مى باشد ولى با کار بر روى ده کیلوگرم سنگ هشت نمونه از آن به دست آمده است.
Eognathodus bipennatus bipennatus از مناطق مختلفى در دنیا گزارش شده و به عنوان کنودونت هاى مشخص دونین میانى معرفى شده اند.
در مورد شناسایى کنودونت هاى دونین میانى سن ممبر (1) با دو تن که در حال حاضر از صاحب نظران بلا منازع کنودونت هاى دونین میانى مى باشند (Bultynck از بلژیک و Weddige از آلمان) مکاتبه و حضوراٌ بحث شده است (مکاتبات موجود است). این اتفاق نظر وجود دارد که حضور Eognathodus bipennatus در بخش قاعده اى ممبر (1) و نیز بخش بالایى این ممبر مبین سن دونین میانى براى این توالى رسوبى است. به علاوه با درنظر گرفتن Icriodus هاى به دست آمده از قسمت بالاى این ممبر و قسمت قاعده اى ممبر (2) مى توان براى قاعده سازند خوش ییلاق سن ایفلین را مطرح نمود.
 


یکشنبه 28 تیر 1388

دونین زیرین

   نوشته شده توسط: انجمن زمین شناسی دانشگاه پیام نور ساری    

دونین زیرین:
این زمان زمین شناسى داراى سه اشکوب؛ به ترتیب از قدیم به جدید لوخکوین، پراگین و امزین است. تا کنون از آشکوب هاى لوخکوین و پراگین ایران گزارش هاى تایید شده اى ارائه نشده است. نویسنده در سالهاى 1997 و 1998 در نواحى شبجره کرمان و نزدیک به آبادى خرم آباد نمونه هایى را جهت مطالعات کنودونت جمع آورى کرد که در آنها جنس Ozarkodina به صورت مولتى المنت Multielement یافت شد.
این جنس و جنس هاى Spathodus, Plectospathodus, Hindeodella توسط م. احمدزاده هروى شناسایى شد و دو گونه Pandorinellina steinhorensis Ziegler, 1956 و Pandorinellina exigud philipi Klapper 1969 تشخیص داده شده است. گونه اولى از اوایل دونین تا امزین و گونه دومى از لوخکوین تا پراگین دیده مى شوند و هر دو گونه پخش وسیعى در اروپا، آسیا و امریکاى شمالى دارند. Flugel, H. W. & Saleh, H. 1970 یک مجموعه مرجانى از برش الگوى سازند نیور با سن پریدولى- لوخکوین را مورد مطالعه قرار داده اند. در بخش بالایى سازند درو، واقع در ناحیه خلخال، ب. حمدى کنودونت هاى متعلق به دونین زیرین را گزارش مى کند و مى نویسد که مرز میان سیلورین به آشکوب امزین، بى آنکه ذکرى از آشکوب هاى لوخکوین و پراگین به میان آورد، تدریجى است. در ناحیه شیرگشت و ازبک کوه، در قسمت هاى فوقانى سازند نیور، کنودونت هاى متعلق به دونین زیرین گزارش شده اند. نویسنده در حدود 2 کیلومترى جنوب، جنوب خاورى آبادى زینل آباد، واقع در جنوب آبادى شبجره کرمان، براکیوپود هاى فراوان که متعلق به سیلورین بالایى مى باشد را جمع آورى کرده است. بر روى این واحد براکیوپود دار، در ناحیه زینل آباد، در داخل شیل هاى گچ دار و ماسه سنگ هاى دونین زیرین، دو افق آهکى و آهک دولومیتى سیاه رنگ وجود دارد که از این دو افق چندین نمونه براى مطالعات کنودونت جمع آورى شد. چنین به نظر مى رسد که این دو افق هم ارز افق کنودونت دار ناحیه شبجره که در آن کنودونت هاى لوخکوین و پراگین یافت مى شود باشد. بطور کلى گذر پریدولى به لوخکوین را در ایران بایستى در قسمت هاى فوقانى سازند نیور، در برش الگو، در سازند شبجره در کرمان و در بالاترین بخش سازند درو، در ناحیه خلخال، جستجو کرد. در چهار گوش قزوین- رشت، در ناحیه زکابر، آنلز و دیگران (1975) براکیوپودى را گزارش کرده اند که توسط C.H.C. Brunton به Acrospirifer like A. cf. fallex نسبت داده شده که این خود نشان دهنده سن پراگین تا امزین پیشین است: K. Weddige در سال 1983 در 2 کیلومترى شمال خاورى روستاى دیزباد، واقع در کوههاى بینالود نزدیک به 100 متر تناوب شیل و آهک هاى ماسه اى را با سازند نیور، در ازبک کوه و دهنه کلوت مقایسه کرده و با توجه به کنودونت هایى نظیر:
Pandorinellina exigua philipi, Pandorinellina optina, Pedaris sp., Pelekysgnathus sp
که در قسمت هاى فوقانى این واحد جمع آورى شده زون دهى سنس (Dehiscens Zone) که مرز اشکوب پراگین به امزین زیرین است را، تعیین کرده است. W. Struve
با توجه به براکیوپود Indospirifer maerhchuanensis Grabaut که در قسمت فوقانى این واحد یافت شده زون براکیوپودى Nowakia barrandei Zone را مشخص مى کند.
بر خلاف آشکوب هاى لوخکوین و پراگین که به گونه اى پراکنده در ایران گزارش شده است، آشکوب امزین داراى گسترش نسبتاٌ خوبى مى باشد. یکى از نقاطى که اشکوب امزین را مورد مطالعه و بررسى قرار داده اند سازند خوش ییلاق است. در این نواحى این آشکوب توسط کارهاى جداگانه اى که توسط م. احمد زاده هروى و ب. حمدى صورت گرفته در سازند خوش ییلاق گزارش شده است. آشکوب امزین در ناحیه خوش ییلاق گزارش شده است. آشکوب امزین در ناحیه خوش ییلاق با کنودونت ها و براکیوپودى به نام Tenuicostella و تریلوبیت Astropyge شناسایى شده است. نویسنده در مطالعات سال 1999، در ناحیه جلفا و قره ناز، همین براکیوپود ها و تریلوبیت ها همراه با کرال ها را جمع آورى کرده است.
دونین میانى: دونین میانى در ایران از آهک هاى حاوى کرال، براکیوپود و کنودونت تشکیل یافته و شامل آشکوب هاى ایفلین و ژیوسین است. به طور کلى پیشروى اصلى دریا، در دونین، از دونین میانى آغاز مى شود و در دونین بالایى این پیشروى به اوج خود مى رسد بر خلاف نظریه Weddige 1983 هیاتوس ایفلین در ایران وجود ندارد. در برخى سنگ هاى دونین میانى ایران زون هاى کنودونتى Patulus costatus, Partitus ensensis varcus, Gristatus disparilis شناسایى شده است. در ناحیه خوش ییلاق در برش الگو براکیوپود ها، کرال ها و کنودونت هاى متعلق به این دو اشکوب گزارش شده است. به طور کلى دونین میانى ایران در نواحى کرمان، جام، خوش ییلاق، جلفا،قره ناز، رامیان و بسیارى دیگر از نقاط ایران گسترش دارد. در ایران مرکزى قاعده سازند بهرام، دونین میانى است، در کوه هاى زاگرس دونین زیرین، میانى و بالایى با مطالعات پالینولوژیکى توسط م. قویدل سیوکى به ثبوت رسیده است. در زون زمین ساختى گرگان- رشت مشتمل بر نواحى خوش ییلاق، میغان، جلفا، کردانده، قره ناز و احتمالاٌ ماکو، دونین میانى به خوبى گسترش دارد. در واحد زمین ساختى البرز- آذربایجان که سازند جیرود گسترش دارد دونین میانى گزارش نشده و چنین به نظر مى رسد که در دونین میانى این بخش از ایران بیرون از آب بوده است. مطالعاتى که تا کنون درباره سن سازند جیرود انجام شده است این سازند سنى معادل فرازنین تا اواخر فامنین بالایى دارد.
دونین بالایى: در بخش هایى از ایران دونین بالایى با نبود چینه اى مهمى بر روى رسوبات قدیمى تر از دونین زیرین و میانى هم قرار مى گیرد. این نبود چینه اى مهم به استثناى شمال باختر ایران (نواحى ماکو) همراه با دگر شیبى نیست و طبقات قدیمى تر رسوبات دونین بالایى به طور کامل هم شیب هستند. این پدیده را در بیشتر نقاط البرز مرکزى؛ در جاهایى که سازند جیرود با سن دونین بالایى بر روى سازند میلا با سن کامبرین تا اردویسین مى نشیند و سیلورین، دونین زیرین و دونین میانى وجود ندارند، به خوبى مى توان مشاهده کرد. دونین بالایى در ایران مرکزى، شرق ایران و سلسله جبال زاگرس، کوههاى بینالود، شمال شاهرود، شرق سمنان و نواحى کرمان و … رخنمون دارد. سنگ هاى کربناته دونین بالایى ایران در بردارنده براکیوپودهاى فراوان، تریلوبیت، مرجان، تنتاکولیتس، سفالوپود و کنودونت هاى فراوانى است. تا کنون چندین زون براکیوپوددار و چندین زون کنودونتى در آهک هاى دونین بالایى ایران گزارش شده است. در بخش هاى بالایى برش هاى خوش ییلاق و میغان لایه تریلوبیت دار و سفالوپود دار، فامنین بالایى را مشخص مى کند.
بطور کلى در بیشتر نقاط ایران رسوب گذارى از دونین بالایى (فامنین یا سترونین) به تورنزین بدون وقفه رسوب گذارى و بدون پدیده ویژه زمین ساختى و تغییر ناگهانى رخساره اى ادامه داشته است. تمایز نهشته هاى دونین بالایى و کربنیفر زیرین از نقطه نظر لیتولوژیکى با مشاهده تغییر رخساره آهکى، دولومیتى همراه با تناوب ماسه سنگ و آهک مارنى دونین بالایى به رخساره آهکى تورنزین تا حدودى امکان پذیر است. همچنین تغییر بارز فسیل هاى جانورى و سیر فیلوژنى و تحول بازو پایان از دونین بالایى به کربنیفر زیرین به خوبى آشکار و روشن است. یکى از نقاط ایران که در آن نهشته هاى دونین بالایى در آن گسترشى فراوان دارد، در 70 کیلومترى شمال شهرستان شاهرود است. در این نواحى سازندى توسط ف. بزرگ نیا و ه. بزرگ نیا در سال 1972 معرفى شده که به نام سازند خوش ییلاق معروف است. سازند خوش ییلاق که موضوع اصلى این مطالعات را تشکیل مى دهد از دیرباز مورد بحث و گفتگوى زمین شناسان بوده است و بهترین و جامع ترین تقسیم بندى مربوط به این سازند را مى توان در نقشه 1:250.000 گرگان توسط م. شهرابى مشاهده کرد. نویسنده سازند خوش ییلاق را در برش الگو و ناحیه میغان اندازه گیرى و نزدیک 400 نمونه از این دو مقطع را براى مطالعات کنودونت جمع آورى کرده است. سازند خوش ییلاق داراى چهار عضو، از قدیم به جدید عضو میغان، عضو تیل آباد، عضو شاهوار و عضو سرچشمه است که در این گردهمایى درباره ضخامت، سن، لیتولوژى و فسیل هاى عضو هاى سازند خوش ییلاق در برش الگو و برش میغان به بحث و گفتگو پرداخته مى شود. سازند خوش ییلاق در برش الگو 1500 متر اندازه گیرى شده و در این برش عضو میغان 238 متر، عضو تیل آباد 618 متر، عضو شاهوار 140 متر و عضو سرچشمه 504 متر ضخامت دارد. این سازند در برش میغان نزدیک 1200 متر ضخامت دارد.
زمان ارائه : دوشنبه 25 بهمن 1378
نام نویسنده : منصور علوى نائینى
برگرفته از:GEOLOGICAL SURVEY OF IRAN


نام این سازند از روستای جیرود در شرق تهران گرفته شده است و آنرا به چهار قسمت تقسیم كرده‌اند : -بخش A : این بخش 140 متر ضخامت دارد و شامل ماسه سنگ و شیلهای تیره‌رنگ با فسیل براكیوپود می‌باشد . در این بخش افقهای فسفات دار وجود دارد . حداكثر ضخامت لایه‌های فسفات دار در قسمتهای مختلف بخش A به حدود 75 متر می‌رسد . - بخش B : این بخش شامل میان لایه‌های بازالتی پلاژیوكلازدار به رنگ خاكستری تیره ، شیل ، آهك و كنگلومرای درون سازندی است . - بخش C : این بخش شامل آهكهای فسیلی دار می‌باشد . - بخش D : این بخش در برش الگو وجود ندارد . تشكیلات جیرود را به عنوان مقطع تیپ تشكیلات دونین در البرز مركزی در نظر می‌گیرند . بخش A تشكیلات جیرود بر اساس براكیوپودهای موجود در آن به فراسنین و فامنین زیرین نسبت داده شده است و بخشهای B , C معادل تشكیلات مبارك ( به سن كربونیفر زیرین ) در نظر گرفته شده( (Ste panov 1967 احمدزاده هروی ( 1971) كنودونتهای این سازند را مورد مطالعه قرار داده است و سن دونین بالایی - كربونیفرزیرین را پیشنهاد كرده است .مرز پایبنی عضو A با واحدهای سنگ چینه‌ایی پایینی ( سازند میلا) از نوع دگر شیبی موازی (Discanformity) است . این دگر شیبی در مرز میلا و جیرود را مرتبط با فازكو هزایی كالدونین می‌دانند كه در نتیجه آن ارتباط دو سیستم سیلورین و دونین با سنگهای قدیمی‌تر به صورت دگر شیبی موازی درآمده است . بنابراین نظر بر بریان وكینگ 1981 و اشتوكلین 1968 این فاز در ایران تاثیر كمی داشته و بیشتر به صورت خشكی زایی عمل نموده . بنا به توصیه كمیته ملی چینه‌شناسی ایران ، در حال حاضر واژه‌ی « سازند جیرود » تنها هم ارز با عضو A برش الگو است كه معرف سنگهای دونین بالایی البرز مركزی و باختری است . عضوهای B ,C,D به سن كربونیفر قابل قیاس با سازند مبارك است و لذا كاربرد ندارد .

برگرفته از وبلاگ علوم زمین.


مقاله انگلیسی مربوط به سازند میلا

دانلود


اطلس زمین شناسی جهان

Atlas of World Geology

دانلود

با حجم 8 مگابایت


The Origin of Mountains


By Cliff Ollier

The Origin of Mountains

The Origin of Mountains
By Cliff Ollier




  • Publisher:   Routledge
  • Number Of Pages:   344
  • Publication Date:   2000-10-18
  • ISBN-10 / ASIN:   0415198909
  • ISBN-13 / EAN:   9780415198905
  • Binding:   Paperback




Product Description:

The Origin of Mountains rejects the well-known hypothesis that plate tectonics and folding creates mountains and present a new theory for their formation. The authors argue that mountains arose by vertical uplift of a former plain, and by a mixture of cracking and warping by earth movements, and erosion by water. Cliff Ollier goes on to explore whether mountain building could have been responsible for the onset of the ice age. This highly illustrated book draws in evidence from mountain ranges all over the world.





Summary: Real weird geology in here...
Rating: 2

There is something curiously anachronistic in the way the authors tackle their stated goal to analyze the origin of mountain landscapes. Their train of thoughts seems to develop along the lines of those glorious theories and ideas that shaped geological thinking as gods-of-the-gaps before plate tectonics finally started making some sense (or at least, so it seems thus far) of geologic evidence on several observational scales. Here we find mountains interpreted in terms of geotumors, mushroom tectonics and the good old geosynclines...

The latest developments (and by latest I mean some solid four decades of research) in structural geology and global tectonics are dismissed as a scientific fad, while the authors focus instead on exogenous processes as the main producers of mountain landscapes. Personally, I certainly agree that erosional processes do shape what we see up there (give or take stuctural and lithologic controls). Yet, what brought and thrust those landscapes upwards in the first place, we're not given to know... Except for some really dubious claims, like the irrelevance of active plate margins, the absence of compressive deformation along the Pacific margin of South America and even in the Himalayan region (which is somehow the most compressed place in the world after Rome's subway) or revamping the role of gravity tectonics, interpreting thrust faults as huge crustal slabs sliding downward (...but then just what pushed those rocks upwards first?!?). A proposal is even advanced for the origin of anticlines as isostatically rising up after fluvial erosion partially removed the lithostatic load of the above-lying landscape. It all sounds so Davisian: the continents were just higher once, but then they started crumbling down, and mountains today should be viewed as mere leftovers of erosion...

I just wanted to learn something more in-depth about mountains, but I seem to have read a book from the nineteenth century or something like that, when geologists where still fumbling through vague theories. It was valuable nonetheless back then, but we have moved on today. Perhaps plate tectonics and structural geodynamics aren't perfect at present, we can't understand just everything yet (especially not me, because I'm into sedimentology) but at least we have a sensible and coherent framework to advance and test hypotheses. Ollier and Pain have simply ignored it all.

They get two stars anyway, not just one, because science benefits greatly from counterviews and discussion, not from generalized, passive agreement about any given topic. If the views expressed in this work ever had to be accepted by some members of the geological community, then they sure will stir a heated debate of such importance as to contribute very much to testing and reasoning about the validity of the plate tectonics paradigm. My point is, nonetheless, that criticizing the mainstream needs the support of valid evidence, not obsolete, misleading notions. It should be a step forward, whereas this book just feels like a giant leap backward...
I really liked two of Ollier's previous books, the one on regolith geology was actually excellent, but this time I even wonder whether the publisher bothered to submit this book to any reviewers before going through the press??
Or maybe I really haven't understood a fat nothing about geology yet....



Summary: Interesting, important work
Rating: 5

I found 'The Origin of Mountains' to be a very thought-provoking and excellent work. The book is indeed ground-breaking in that it makes the reader realize what processes really create mountains, and how there is a large discrepancy between field facts and models. For example, although many plate tectonic treatments picture a subducting slab diving beneath another plate and causing both folding of rocks and mountain formation, the authors emphasize that such simplistic cartoons have nothing to do with reality, in that folding has nothing to do with mountain building, and the production of mountain topography is a much later event. Always, folding and rock deformation are succeeded by peneplanation, then uplift of the plains to produce plateaus, and it is the erosion of these uplifted plateaus which creates mountains. Mountains are, ironically, created by "epeirogeny" followed by erosion, and not by "orogeny", though etymologically orogeny means mountain formation but has lately been applied to the process of folding and deformation.

The book has 13 chapters: 1. Introduction; 2. Simple plateaus and erosional mountains; 3. Fault block mountains; 4. European mountains; 5. Western North America; 6. The Andes; 7. Asian mountains; 8. Mountains with gravity structures; 9. Volcanoes and granite mountains; 10. Mountains on passive margins; 11. Plains and planation surfaces, drainage and climate; 12. Problems of mountain tectonics; 13. Science and the origin of mountains.

Mountains from all over the world, and of all types and tectonic settings are described. The book is rich in illustrations, with a nice colour photograph of the Chilean Andes on the cover and numerous black and white photographs inside, which are clear enough. The line drawings/geographic maps are all quite clear and neat, though a weakness of this book, perhaps its only substantial weakness, is that many of the geographic maps do not show either a scale (e.g., Fig. 4.23), or latitudes-longitudes (e.g., 3.4), or both (e.g., 4.17, 11.23). It is very difficult in these cases for readers unfamiliar with the particular area to grasp its exact location and extent. Some vertical profiles of local areas (e.g., Figs. 8.2, 8.8) do not have the trend of the profile or the depths/heights marked on them. Line sketches of Mt. Snowdon in Wales (Fig. 2.13) and Stone Mtn. in Atlanta (Fig. 2.21) do not convey to the reader an idea of their size. This good work would have been even better had the line drawings been perfect. Of course, there also are many line drawings in the book that do not have these shortcomings.

A good aspect of this book, written by two well-known and reputed geomorpholgists, is that even if you are not a geomorphology specialist you could learn a lot, or clarify your concepts, with the book. Many topics in geomorphology (planation surfaces, drainage patterns, etc.) are described, with descriptions of worldwide examples. However, a glossary of technical terms at the end would have been helpful. Still, a useful index and a bibliography of well over 400 references (up to year 2000) are given.

I go on to make a few other relatively minor comments. The authors observe that in fold belts many rivers follow the axes of anticlines, and they argue that the anticlines may have formed *after* the formation of the river valley, due to isostatic uplift along the valley. I think that this is interesting and plausible, but I am not convinced that this is so in every case of a river following the axis of an anticline. As I understand, the process of folding at shallow depths produces brittle deformation in the form of pervasive cleavage parallel to the axial plane of the fold, and on large scale anticlines the existence of this cleavage could well lead to selective erosion by streams and production of a river valley. The authors' discussion of nappes being driven by gravity, and not horizontal compression (as postulated in plate tectonics) (Chapter 8) is very interesting. The Mexican volcano Popocatepetl (Chaper 5), contrary to the authors' statement, is quite active; the other two large Mexican volcanoes Pico de Orizaba (Citlaltepetl) and Iztaccihuatl are inactive. Coastal monoclines at passive margins are not all with 2 degree seaward dips (Chapter 10); the Panvel monoclinal flexure in western India shows lavas dipping seaward by 18 degrees or more (see H. C. Sheth, Tectonophysics 294, 143-149, 1998).

I very much appreciate the authors' view (Preface): "Sadly, in our opinion, Earth Science has become too concerned with theory, models, and dogma... We hope, in our small way, to encourage people, from students to professionals, to have a new look at mountains, without reference to pre-conceived theories, but with attention to what can readily be seen." The last chapter is about theories and bandwagons, the neglect of landscape evidence, and orthodoxy and disregard for ground truth. The authors' feeling is that (pp. 300-301) "Plate tectonics as a general principle has been enormously helpful in many aspects of geology, but its practitioners have neglected the ground surface, and have often been uncritical in their time scales... we are not totally converted to the religion [plate tectonics]. You can believe what you like, but please don't send missionaries!"

In summary, with its few minor weaknesses, I highly recommend this book. The paperback edition at ~US$50 is pretty good value for money, noting its scientific content (observations, ideas and the global coverage) and also its good production. It is a book which deserves a careful reading by everyone interested in and impressed by mountains, and it is a book which deserves a place in every Earth Science library.

دانلود کتاب

بخش اول

بخش دوم

بخش سوم

بخش چهارم

روی لینک کلیک کرده سپس در پنجره باز شده روی فری یوزر کلیک کرده و در پنجره بعدی گزینه دانلود ظاهر میشود.


تعریف علم دیرینه شناسی:(paleontology)

واژه پالئونتولوژی از سه کلمه پالئوس به معنی قدیمی و انتا به مفهوم موجودات و لوگوس به معنای شناخت ،ترکیب شده است و منظور علم و شناسایی تمام موجودات زنده در زمانهای گذشته زمین شناسی با توجه به ساختمان ،روابط ارثی و ژنتیکی،رده بندی و تکامل آنان میباشد.

علم پالئونتولوژی اصولا شامل دو قسمت است:

1-پالئوزئولوژی:که درباره جانوران گذشته زمین بحث و تحقیق مینماید. به این علم امروزه پالئوزئولوژی اطلاق میشود.

2-پالئو بوتانی:که علم بررسی گیاهان در ادوار مختلف زمین شناسی است.

پالئونتولوژی جانوری خود به دو بخش بی مهرگان و دیزینه شناسی مهره داران تقسیم میگردد.

سر انجام رشته دیگری از فسیل شناسی بنام میکروپالئونتولوژی خوانده میشود که به مطالعه فسیل های میکروسکوپی جانوری یا گیاهی را شامل می گردد.
اصول و تعاریف پالئونتولوژی:

- تاکسونومی :از دو کلمه یونانی تاکسیس به معنی ترتیب دادن و منظم کردن و نوموس به مفهوم نظام و قانون گرفته شده است. منظور از تاکسونومی ،تعریف مشخصات و قواعد نامگذاری و اصول مربوط به رده بندی آنها است.

- رده بندی:نتیجه کار تاکسونومی است که در آن جانوران یا گیاهان به ترتیب سلسله مراتب منظم و رده بندی میگردد.

- سیستماتیکس:مطالعات درباره انواع مختلف جانداران و رابطه ژنتیکی بین آنهاست.

تاکسا:واحد تقسیمات رده بندی می باشد که عبارتند از :

گونه –جنس – خانواده – راسته – رده – شاخه – سلسله-
شاخه نرم تنان:phylum Mollusca

نرم تنان دارای بدنی بدون بند ونرم هستند.منشاء آنها در سیر تکاملی کاملا مشخص نیست.این موجودات هم به کرمهای بند دار و هم به کرم های پهن شباهت دارند. بدن نرم تنان به چهار قسمت تقسیم می گردد که عبارتند:

1-قسمتی که کم و بیش سر نامیده می شود و شامل دهان ، شاخک های حسی و چشم ها می باشد.

2-قسمت پاها که در بخش شکمی قرار داشته و عضلانی است.

3-توده احشایی که در پشت حیوان قرار داشته و شامل اندام هایی چون روده ،کلیه،و سیستم تولید مثل میباشد.

4-پالیوم:که در قسمت پشتی قرار داشته و از یک پوشش چین خورده بوجود آمده است.

این عضو پوسته را ترشح میکند.

ساختمان و ترکیب صدف در نرمتنان:

ترکیب صدف نرمتنان معمولا از دو ماده تشکیل شده است:

1-پریوستراکوم :که شامل مواد ارگانیکی متراکم میباشد.

2- مواد کانی صدف:که شامل کلسیت و یا آراگونیت و یا هر دو میباشد که به نسبتی با هم ترکیب شده اند.
شاخه نرمتنان به رده هایی همچون رده گاستروپود ها (شکم پایان)، رده سفالوپودا (سرپایان)،رده لاملی برانکیا(دوکفه ایها) تقسیم شده اند که در زیر کمی به توضیح بیشتر درباره این رده های جانوری میپردازیم.

رده گاستروپودا(شکم پایان):

گاستروپودا موجوداتی هستند که دارای سر ،پا،محتوی روده ها و مانتل میباشند. مانتل،صدف آهکی مارپیچ یا ساده را ترشح میکند.

گاستروپودا بابیش از هزاران گونه ،امروزه متنوع ترین رده نرمتنان محسوب گشته و بیشترین پراکندگی و گسترش جهانی از نرمتنان را دارا هستند.اغلب موجوداتی دریایی بوده ولی حداقل از کربونیفر به بعد در آبهای شیرین و در خشکی ها نیز یافت گردیده اند.

در گاستروپودا ،سر دادای دهان ،چشم ها و یک جفت شاخک مشخص میباشد. هر یک از طرفین رادلا که در طرفین دهان واقع شده است دارای دو صفحه کوچک شاخص میباشد که به اصطلاح آرواره نامیده میشود.گاهی یک غده بزاقی در حلق ،مواد هضمی سمی ترشح مینماید. عمل متقابل عضلات طولی و عرضی در ناحیه شکم (اندام حرکتی موجود زنده)موجبات حرکت موجود را در روی یک سطح ناهموار فراهم می آورد.پا در این موجودات شبیه اندام باله برای شنا می باشد .صدف در گاستروپودا شامل یک لایه پریوستراکوم خارجی از کنکولین و یک لایه متشکل از مواد معدنی است که کم و بیش از مواد آلی نیز تشکیل شده است.بخشی از صدف که از مواد معدنی تشکیل شده است ممکن است از کلسیت یا آراگونیت یا هردو باشد.

پریوستراکوم بوسیله بخش هایی از صدف که توسط قسمت های چین خورده مانتل در بر گرفته شده، پوشیده میشود.
رده سفالوپودا(سر پایان):

این رده تکامل یافته ترین رده شاخه نرمتنان و تنها رده شناگرهای فعال با اعضای حسی و چشم های مخصوص هستند.اگر چه از دو کفه ایها نیز تعدادی مانند پکتن و کاردیوم دارای چشم هستند و گاهی شنا می کنند .سر پایان منحصرا در محیط های دریایی زندگی میکرده اند.آنها شامل بزرگترین بی مهرگان مثل آرکیتیوتیس به اندازه 22 متر طول (شامل بازوها)هستندکه بدنی قیفی شکل داشته و بازوها به شکل پا تغییر پیدا میکنند.سر پایان امروزی معمولا آرواره های قوی دارند اما رادولا نسبت به شکم پایان گوناگون نیست. سر پایان دارای مهم ترین سنگواره های مشخص از دونین تا پایان کرتاسه هستند.

اهمیت سیفونکل موجود در سفالوپودا:

بررسی سفالوپودای صدف دار عهد حاضر نشان میدهد که در حجرات صدف این موجودات گاز وجود دارد.

این گاز شامل مخلوطی از گازهایی شبیه هوای اتمسفر ولی بدون اکسیژن است که اساسااز نیتروژن تشکیل شده است و فشار آن به حدود 8/0اتمسفر میرسد و حجراتی که جدیدا تشکیل میشوند از مایعی پر شده اند ، فقط وقتی که سپتوم(دیواره جدا کننده حجرات)تازه است به اندازه کافی برای مقاومت در برار فشار آب مقاوم است.سیفونکل آب داخل حجره را پمپاژ و خارج مینماید .سیفونکل دارای سیاهرگها و سرخرگهایی است و بافت آن مانند بافت کلیه قادر به دفع انتخابی آب و نمک می باشد.

حرکت سر پایان:

حرکت آنها بصورت خزنده نیست بلکه با بیرون راندن آب از بخش انتهایی بدن خود حرکت مینمایند.قسمت رنگی محافظ که در سطح پشتی قرار دارد اهمیت بیسار داشته و بقایای این قسمت رنگی در نمونه های فسیلی هم یافت شده است.
رده لاملی برانکیا(پلسی پودا ،بیوالویا،دوکفه ایها):

دوکفه ایها نرمتنانی با تقارن دو جانبی بدون سر،با یک پوشش خارجی و یک صدف دو قسمتی میباشند.صدف به کفه راست و کفه چپ تقسیم میشود.

لولا در بخش پشتی صدف قرار میگیرد و شامل سیستم متغیری از دندان ها و حفره هاست که کفه ها را در جوار یکدیگر نگاه میدارد. لولای پشتی برای باز کردن کفه ها بکار می رود ،در صورتیکه بستن کفه ها بوسیله انقباض عضله عقبی عملی میشود.

برانشی یا آبشش ها بین پا و جبه واقع شده و اساس رده بندی جانوری جدید دوکفه ایها را تشکیل میدهد.

صدف:

صدف در دو کفه ایها از کربنات کلسیم و کنکولین (پروتئین سخت)همراه با مقادیر متفاوتی منیزیوم ،فسفر و سیلیس ترکیب شده است.

لولا:

لولا میتواند خارجی یا داخلی باشد.لولای داخلی در مرحله آخر در یک یا چند حفره مخصوص قرارمی گیرد. لولا از یک قشر بیرونی سخت تر (لایه لاملار )و یک لایه داخلی کاملا الاستیک (رزیلیومیا لایه رشته ای )تشکیل شده است.

مهمترین انواع لولا عبارتند از:

1- تاکسودونت:که در آن دندانهای موازی،نا برابر و قابل شمارش می باشد.انواع آن عبارتند از:

الف-کتنودونت و پسودوکتنو دونت که دندانها به طرف داخل متو جه میبشوند.

ب-آکتینودونت که دندانها بطرف بیرون منمایل می شوند.

2-دیزودونت:دندانهای خیلی کوچک و ضعیف با شیار نسبتا خوب حاشیه ای هستند.

3-هترودونت: در هر کفه تعداد کمی دندان های مختلف الشکل و حفره های برابر است.

4-ایزودونت:دو دندان و دو حفره ، بطور متناوب در هر دو طرف حفره لولایی قرار گرفته اند.

5-یک دندان لولایی مثلثی شکل کفه چپ،درون یک حفره که میان دو دندان معمولا منشعب و بعضی اوقات شیار دار در کفه راست قرار دارد،جا داده می شود.

6-دسمودونت:که در آن دندانهای لولایی وجود ندارد.

7- بر آمدگی های به شکل میخ و نامتقارن یک به سه که در حفره های متشابه در کفه مقابل جا داده می شوند.
)Phylum brachiopodaشاخه بازوپایان ،براکیو پودا(

یکی از مهمترین شاخه بی مهرگان هستند که دادای دوکفه بوده و قسمت های نرم بدن در آن جای دارد.

این موجودات در تمام طبقات زمین شناسی (رخساره های دریایی)دوران های زمین شناسی (به جز پر کامبرین)خصوصا دوران اول یافت می شوند.

براکیوپودا نقش ارزنده ای در چینه شناسی دوران اول دارند. براکیوپودا شباهت زیادی به دو کفه ای ها دارند ولی از نظر اندازه و شکل دو کفه و همچنین داشتن تقارن دو طرفی از دو کفه ایها متمایز میگردند.

بواسطه زائده های مضاعف بنام لوفوفور یا براکیا در بدن بنام براکیو پود خوانده شده اند.

براکیوپودا کف زی و دریایی بوده ودر عمق کم دریا زیست می نمایند. (بین ساحل تا 180متر).

این موجودات توسط اندام ساقه مانندی بنام پدیکل (ساقه) به رسوبات کف حوضه رسوبی متصل میشوند.

قدیمی ترین براکیو پود ها متعلق به کامبرین زیرین هستند.

اشکال صدف در براکیوپودا:

شکل صدف در براکیوپودا ممکن است گرد ،بیضوی و یا کفه ها دارای کناره هی کنگره دار یا زاویه دار باشد.

همچنین صدف ممکن است محدب و مقعر ویا پهن باشد.

سطح خارجی صدف ممکن استصاف یا تزئیناتی به صورت خطوط متحد المرکز همراه با خار و یا دارای خطوط شعاعی بر جسته باشد.

شکل،اندازه،و تزئینات صدف در تشخیص براکیوپودا نقش مهمی دارند.

جنس صدف براکیوپودا:

جنس صدف اغلب براکیوپودهای بی مفصل فسفات کلسیم و کیتین است که مقدار کمی سولفات کلسیم و کربنات کلسیم و کربنات منیزیوم نیز همراه دارد . اینگونه صدف ها را کیتوفسفاتیک گویند.

جنس صدف در براکیوپودای مفصل دار و تعدادی از بی مفصل ها کربنات کلسیم است که آنها را صدف های آهکی نامند.
مشخصات صدف در براکیوپودا:

1-نوک صدف را آپکس نامند که صدف نسبت به محوری که از آن میگذرد تقارن دو طرفی دارد.

2-نوک صدف نقطه اصلی رشد صدف است و خطوط رشد به طور متحدالمرکز در اطراف نوک قرار داشته و موازی با حاشیه صدف می باشد.

3-در براکیوپودهای بدون مفصل ،اثر عضلات در ساختمان داخلی کفه ها مشاهده می شود.

یاد آوری می شود که تشخیص براکیوپودهای مفصل دار از بی مفصل در داشتن خط لولای عمود بر محور میانی کفه ها در صدف های مفصل دار است.

خط لولایی ممکن است مستقیم یا خمیده باشد.
:Phylum echinodermataشاخه خارپوستان

خارپوستان ،جانوران دریایی بی مهره ،کف زی و دارای تقارن دوطرفی و یا اغلب تقارن پنج شعاعی هستند.

اندازه آنها چند میلیمتر تا 20متر تغیر میکند.این جانوران دارای سیستم جریان آب در بدن خود می باشد.اسکلت خارپوستان تکامل یافته و دارای صفحات آهکی است که در بعضی از اشکال حاوی خارهای انعطاف پذیر می باشد. پلیت ها یا صفحات در خارپوستان عبارتند از:

1-استرئوم داخلی2- صفحات کلسیت بلورین که بطور یکنواخت جهت یافتگی دارد3- سرانجام استرومای آلی یا خارجی.

صفحات معمولا دارای3 تا15 درصد کربنات منیزیم در ترکیب خود میباشد که این میزان توسط دمای آب محیط زیست آنها تغیر میکند.ساختمان میکروسکوپی صفحات آهکی با وجود حفره های قابل شناسایی در قطعات کوچک آن شناخته میشود.

گسترش چینه شناسی خارپوستان:

خارپوستان برای اولین بار در کامبرین ظاهر شده اند و معرف اشکال ثابت پالئوزوئیک هستند .

اکینوئید ها و دیگر اشکال متحرک آزاد مانند استروزوآها (ستاره های دریایی)و هولوتروئید ها (خیاران دریایی)در مزوزوئیک و سنوزوئیک اهمیت دارند و امروزه خارپوستان متحرک فراوانتر هستند.

ریخت شناسی:

بدن خارپوستان دارای دهان و مخرج بوده و از دهان مرکزی یک مجرای گوارشی به سمت مخرج امتداد می یابد.روده بوسیله یک حفره ثانوی(سلوم)احاطه میشود که شامل بخش هایی از سیستم عصبی،اندام های تولید مثلی و سیستم آمبولاکرال (سیستم گردش آب)می باشد.

سیستم گردش آب از طریق منافذ مادرپورایت یا صفحات غربالی در ارتباط با آب محیط اطراف میباشد.در ستارگان دریایی مادرپورایت به یک کانال متصل است که به کانال سنگی موسوم است و نام خود را نیز مدیون آهکی شدن شدید دیواره ها در ستارگان دریایی می باشد.

اکولوژی:

با احتساب استثنائاتی نظیر خیاران دریایی مربوط به آبهای لب شور،خارپوستان موجوداتی منحصرا دریایی هستند که در اعماق مختلف زندگی میکنند.برخی از آنها روی بستر های گلی زیست مینمایند.مانند برخی از خیاران دریایی در حالیکه عده ای دیگر روی بستر های شنی و یا سنگی زندگی کرده و حفراتی در رسوبات ایجاد می نمایند.

کرینوئید های امروزی روی کف دریا زندگی میکنند و بوسیله ساقه به محل زیست خود متصل میشوند.

رده خارداران:Echinoidea

موجودات متعلق به این رده خارداربوده و غالبا دارای اشکال کروی تا صفحه ای هستند. صدف از صفحات کلسیتی زنجیره ای ثابتی تشکیل شده است .ناحیه دهانی بنام پریستوم در بخش مرکزی و یا محیطی سطح زیرین قرار دارد.

محدوده مخرجی یا پری پروکت در روی رأس یا روی نیمه عقبی،بین قله و دهان واقع است.

بر حسب چگونگی قرار گرفتن دهان و مخرج نسبت به هم دو گروه در آنها تشخیص داده شده اند:

خارداران منظم و خارداران نامنظم. در خارداران منظم دهان و مخرج در دو طرف مقابل هم قرار دارند ولی در خارداران نا منظم مخرج به پشت مهاجرت کرده است.دهان ممکن است در بخش جلویی قرار گرفته باشد. در این وضعیت صدف طویل شده و دارای تقارن دو جانبی است.

از آنجا که انواع نا منظم از انواع منظم تکامل یافته تر محسوب میشوند ،لذا امروزه واژه های منظم و نامنظم فقط در مفهوم توصیفی بکار رفته و در سیستماتیک کاربردی ندارند.

اکولوژی خاردارن:

تمام 800گونه عهد حاضر این موجودات ،دریایی،کف زی و در تمام اقیانوس اعم از ساحلی تا منطقه آبیسال وجود دارند.

حداکثر تنوع خارداران در مناطق لیتورال استوایی یا نیمه استوایی می باشد.

توتیای دریایی روی بستر های سخت و نرم دریا ها و یا درز و شکاف ها و غار های دریایی زیست مینماید.این موجودات به حفر بستر های گلی و ماسه ای پرداخته و گهگاه سبب فرسایش سنگها نیز میشوند.
شاخه آرتروپودا یا بندپایان:Arthropoda

آرتروپودا از فراوانترین شاخه جانوری بوده و نزدیک به یک میلیون گونه به تنهایی 75/0گونه های شناخته شده امروزی را تشکیل می دهند.90/0 گونه های آرتروپودا امروزی متعلق به رده حشرات می باشند. ضمنا آرتروپودا یکی از قدیمی ترین شاخه هائیست که از آغاز کامبرین وجود داشته اند.

آرتروپودا در مقایسه با بیوتوپ های زمینی به عنوان مثال آراکنید ها (عنکبوت ها ) که از سیلورین بوسیله راسته اسکورپیونید ها (عقرب ها) و میاروپودها (هزار پایان)مشخص می شوند تکامل یافته تر به حساب می آیند. در بین حشرات فسیل راسته های پالئودیکتیوپترها و مگاسکوپترها به ویژه از کربونیفر شناخته شده است
رده تریلوبیت ها:Class Trilobita

تریلوبیت ها بند پایان دریایی منقرض شده دوران پالئوزویک هستند که تنوع و فراوانی زیادی را نشان داده اند.

شناسایی آنه آسان و تکاملشان سریع می باشند بنابراین فسیل های شاخص بسیار خوبی محسوب می شوند.

آنها در سرتاسر پالئوزوئیک ،از کامبرین زیرین وجود داشته و حدود1300جنس از این رده توصیف شده اند.

بدن این موجودات بوسیله یک پوشش سخت خارجی،که در سطح پشتی قرار دارد محافظت می شوند.

قسمت عمده بخش شکمی بوسیله پوشش سخت خارجی پوشیده نمی شود . پوشش سخت خارجی در طول شامل سه ناحیه است.

سفالون:سپر سری،توراکس:قسمت سینه ای(در اینجا قسمت اصلی بدن موجودات)،پیژیدیوم:سپر دمی.

جبه یا کاراپاکس بطور عرضی نیز به سه بخش تقسیم می شود.

دو بخش حاشیه ای یا پلورا و یک بخش میانی یا محوری خارجی شامل کوتیکول کلسیتی شامل دو لایه ای که با یک لایه منشوری خارجی نازک همراه است.

پوشش سخت خارجی به طور عادی و دوره ای در اثر پوست اندازی تعویض میشده است. هم در سفالون و هم در پیژیدیوم عناصر اسکلتی اصلی بهم جوش خورده اند.فقط در ناحیه سینه یا توراکس که شامل 2تا40 بند میباشد بند ها امکان دارد نسبت به همدیگر حرکت داشته باشند. سفالون یک قسمت برجسته دارد که تحت عنوان گلابلا نامیده میشود و دارای دندانه هایی است که آثار بند های اصلی می باشند.خطوط درز پوست اندازی را تسهیل نموده است.

چشمها از نوع مرکب بوده و از عدسی های متعددی تشکیل یافته است(حداکثر 15000عدسی)و در زیر هریک از آنها یک مخروط بلورین وجود دارد.تریلوبیت های فاقد چشم هم وجود داشته اند.

وقتی که عدسی های چند ضلعی منفرد بوسیله کناره هایشان بهم متصل باشند ،آرایش عدسی ها هولوکروآل نامیده می شود ولی هنگامیکه عدسی ها نیمکره ای شکل و مجزا از یکدیگر باشند چشم شیزوکروال ایجاد می نمایند.

سینه یا توراکس شامل بند های مفصلی می باشد.

دم یا پیژیدیوم شامل بندهای متعدد است که بهم جوش خورده اند.

یک جفت آنتن یک انشعابی در جلوی دهان و تعدادی زوائد متعدد دو انشعابی نبز در تریلوبیت ها تشخیص داده شده اند.

اندام حرکتی یا به عبارتی پای تریلوبیتومورف ها شامل تلوپودیت و پره اپی دویت است.

تلوپودیت اعمال حفر کردن و خزش را انجام میدهد.

پره اپی پودیت شامل رشته های نسبتا سختی است که ممکن است عمل فیلتراسیون یا شنا و احتمالا عمل آبشش ها را انجام می داده است.

پدیده دوشکلی جنسی در برخی از تریلوبیت ها تشخیص داده شده است و گفته میشود این حالت را می توان از روی اندازه ،شکل و وضعیت چشم ها و میزان گلابلای آنها تشخیص داد.

تریلوبیت ها قادر بودند بدن خود را پیچش دهند .

پالئواکولوژی تریلوبیت ها:

تریلوبیت ها غالبا موجودات اپی بنیک(حرکت روی سطح رسوبات)بوده و در آبهای ساحلی کم عمق زیست می نموده اند.اشکال بودن چشم حفراتی در درون گل ایجاد میکرده اند ،لذا زندگی آندو بنتوس (زندگی در درون رسوبات )داشته اند.برخلاف سایر بند پایان ،تریلوبیت زوائد دهانی مشخص نداشته اند،زیرا آنها فقط قادر به تغذیه از ارگانیسم های کوچک بوده اند .

از تریلوبیت ها فقط تعداد کمی از فاکوپیدا ،اجزاء و بخش های دهانی داشته اند که معرف زندگی و تغذیه بوسیله شکار کردن می باشند.

ایالت های زیستی تریلوبیت ها در کامبرین زیرین و میانی گسترش جهانی داشته اند.
خلاصه نویسی شده از جزوه ماکرو فسیل دکتر تقوایی.
 و کتاب دیرینه شناسی1(دکتر پروانه نژاد شیری) انتشار پیام نور


تعداد کل صفحات: 2 1 2
Rate Us

Rate Us: